? چرا ایران به ارمنستان کمک میکند و نقش شونیزم فارس! - انسان وتضادهایش
X
تبلیغات
رایتل
زمان ثبت : جمعه 6 اسفند 1389 در ساعت 10:43 ~ چاپ مطلب
نویسنده : ابوالفضل

عنوان : چرا ایران به ارمنستان کمک میکند و نقش شونیزم فارس!


این نوشتار موثر، توسط میهن پرست آذری زبان ِ اهل ارومیه، "فرزاد قنبری" نوشته و به شرح ذیل ارائه می گردد.
...................................................
ابتدا مقدمه ای را خدمت همه دوستان عرض میکنم :
اکثر دوستان به سوریه ، ترکیه ، عربستان و سایر کشورها سفر کرده اند، آیا تا بحال دیده اید که شوفران تاکسی، کسبه بازار و عموم مردم این کشورها بنشینند و از دولت خود بد بگویند. اللخصوص که یک خارجی ببینند با آب و تاب از دولت خود حمایت میکنند.
آنگاه ما ایرانی ها را خدا گرفته است، هر جا که میشینیم پشت سر مسئولین بدوبیراه میگوییم و تا اینکه یک خارجی میبینیم ده برابرش میکنیم.
آیا اینچنین باید حق ملیتی مان را به دولتمان بپردازیم. و با پررویی تمام میگوییم که آزادی بیان نداریم. شونیزم فارس در معنای لغوی میشود میهن پرست افراطی و اگر کمی آگاهانه تر نگاه کنیم، میبینیم که با سقوط پهلوی به تاریخ پیوست. در نظام جمهوری اسلامی که از تمام اقوام ایرانی بر روی کار است، من این شونیزم را نیافته ام، اگر شما یافتید به من هم خبر دهید.
اگر شهرهای فارس نشین هم نسبت به شهرهای ترک نشین پیشرفت بیشتری داشته اند به علت این است که نمایندگان اصفهان نیروی بیانی خود را در مجلس صرف کسب امتیازات کرده اند. ولی نمایندگان آذربایجان صرف اجرای اصول 15 و 19 کرده اند.
همانطور هم که میبیند کردستان هم که بیشتر از سایرین درگیر مسائل قومی بوده ، عقب تر مانده است.

این نوشتار موثر، توسط میهن پرست آذری زبان ِ اهل ارومیه، "فرزاد قنبری" نوشته و به شرح ذیل ارائه می گردد.
...................................................
ابتدا مقدمه ای را خدمت همه دوستان عرض میکنم :
اکثر دوستان به سوریه ، ترکیه ، عربستان و سایر کشورها سفر کرده اند، آیا تا بحال دیده اید که شوفران تاکسی، کسبه بازار و عموم مردم این کشورها بنشینند و از دولت خود بد بگویند. اللخصوص که یک خارجی ببینند با آب و تاب از دولت خود حمایت میکنند.
آنگاه ما ایرانی ها را خدا گرفته است، هر جا که میشینیم پشت سر مسئولین بدوبیراه میگوییم و تا اینکه یک خارجی میبینیم ده برابرش میکنیم.
آیا اینچنین باید حق ملیتی مان را به دولتمان بپردازیم. و با پررویی تمام میگوییم که آزادی بیان نداریم. شونیزم فارس در معنای لغوی میشود میهن پرست افراطی و اگر کمی آگاهانه تر نگاه کنیم، میبینیم که با سقوط پهلوی به تاریخ پیوست. در نظام جمهوری اسلامی که از تمام اقوام ایرانی بر روی کار است، من این شونیزم را نیافته ام، اگر شما یافتید به من هم خبر دهید.
اگر شهرهای فارس نشین هم نسبت به شهرهای ترک نشین پیشرفت بیشتری داشته اند به علت این است که نمایندگان اصفهان نیروی بیانی خود را در مجلس صرف کسب امتیازات کرده اند. ولی نمایندگان آذربایجان صرف اجرای اصول 15 و 19 کرده اند.
همانطور هم که میبیند کردستان هم که بیشتر از سایرین درگیر مسائل قومی بوده ، عقب تر مانده است.


حال در جامعه ای که هنوز در جهان سوم غوطه ور است و به بعضی از مفاهیم ملی و سیاسی دست نیافته است ، فدرال و زبان قومی چه مفهومی دارد؟
کم کم دارم به این سخن "یاشار-ق" ایمان میاورم که حقوق قومی بهانه ای برای تجزیه است و شونیزم فارس دشمنی خیالی جهت هدفمند کردن مبارزات.
واقعا در جامعه ای که ما هنوز از حقوق فردی خود محروم هستیم، در جامعه ای که یک صنعت قابل اتکا نداریم ، حقوق قومی چه مفهومی دارد؟
دو اتفاق جالب اخیرا برای من رخ داده است که بکلی نگرش من را عوض کرده است:

1 – اواسط تابستان بود، آن زمانهایی که برقها زود زود میرفت ، در دفتر تجاریمان یک میهمان ترکیه ای داشتیم ، لنگه ظهر بود که داشتند با دائیم صحبت میکردند که برقها رفت کولر از کار افتاد ، و چون دیگه از فظرت گرما نمیتوانستیم بشینیم، جلسه را تعطیل کردیم و من با ماشین آنها را به هتل بردم.
طرف های عصر بود که دوباره روی میز داشتیم به نقشه های مرزی نگاه میکردیم که کدام راه کمتر تحت نفوذ پ ک ک است و باری ترانزیت امن تر که باز هم برق ها رفت ، طرف ترکیه ای که خودش هم کرد بود گفت برق ها چرا اینطوری میکنند عجب اداره برق ناتوانی دارید ! قبل از آن هم چندین بار به ما نیش و کنایه زده بود!
من دیگر نتوانستم که خودم را کنترل کنم و گفتم که بخشید همین شما ها بودید که تا 15 سال پیش جلوی خاورهای ایرانی را بخاطر یک پاکت سیگار میگرفتید. الآن که زیر سایه پرچم ترکیه و به ازای برداشتن روسری از سر دخترانتان آدم شده اید دارید استاتزی میایی؟
بعدش بهش گفتم اگر این قدر از ترکیه راضی هستید پس چرا بعضی از شما دارد با دولت جنگ میکند؟ که یکهو رنگ طرف پرید و گفت این ها سیاست است و به ما ربطی ندارد و بحث را عوض کرد .
تازه فهمیدم که ایران چه نعمتی است و ما در کشور خودمان هرگونه دلمان میخواهد نظام را نقد میکنیم ولی یک ترکیه ای از ترس سرویس امنیتی کشورش ، رنگش پرید .

2 – وخاطره دوم مربوط به همین یک ماه پیش است که چشم پدربزرگم را عمل کرده و در بیمارستان آذربایجان بستری کرده بودیم که تخت مجاورایشان یک آذربایجانی بود که کلیه اش را عمل کرده بود و برادر کوچکش (البته 40 سال داشت) نیز همراه ایشان بود.
خود ایشان آمد پیش ما و اشاره به پدرم گفت که پسرتان را به باکو بفرستید تا بیاید و با جهان نوین آشنا شود و از این چرت و پرت ها ، پدرم گفت مگر ایران قدیمی است؟
که مردک با پررویی تمام گفت که ایران مانند شوروی به تاریخ پیوسته است و امروز شماها هستید که باید استقلال بگیرید و به باکو پیوند بخورید و آذربایجان بزرگ را تشکیل دهید؟
این جور جاها من زود قاطی میکنم و با زبان تندم که خاصیت اصلی من است در کمال احترام به این مرد دیوانه گفتم : "بازی روزگار است، زمانی پدران ما برای حفظ قفقاز تا سرحد خون جنگیدند و افسانه "آراز قانلی چای" را ساختند الآن شما با وقاحت تمام دم از جداسازی آذربایجان میزنید و بعد با کنایه گفتم از قره باغ چه خبر؟

 آری به راستی از قره باغ چه خبر؟
ننگ بر آن پدر و پسر کمونیستی که خون رسول زاده را در شیشه کردند و به هویت ایرانی اسلامی پشت زده اند.
واقعا خنده آور است باکویی که 17 سال است در مقابل 1.5 میلیون ارمنی حرفی برای گفتن ندارد و نمیتواند حقوق قومیتی تالش ها را بپردازد، دم از حقوق آذری های ایران میزند.
مسائل قره باغ و تبدیل شدن مسجد جامع آن به بزرگترین خوکدانی قفقاز، دل هر آذزی ، هر ایرانی و هر مسلمانی را به درد می آورد .

این نوشتار به هیچ وجه از سیستم داشناکی و ارمنستان توفاله روس تزار و یکی از عاملان عهد نامه های ننگین ، دفاع نمیکند ولی کشتار ارامنه توسط عثمانی (به بهانه مبارزه با صلبیون) را محکوم میکند و همیشه به ارمنی های ساکن ایران و تمامی ارمنی هایی که با سیستم داشناکی مخالفند به دیده هموطن نگاه میکند.
17 سال پیش بود که ارمنستان به خونخواهی و غرامت خواهی از عثمانی اعلام کرد که بخش مختلط نشین قره باغ ، خاک ارمنستان است و با حمایت روسیه جنگی را آغاز کرد .
دولت جمهوری اسلامی ایران ابتدا بی طرفی خود را اعلام کرد و به عنوان نیروی صلح وارد عمل شد و اگر روال عادی خود را طی میکرد الآن اوضاع بسیار به سامان بود و حداکثر یک جمهوری قدرال خودمختار در قره باغ تشکیل میشد تحت حاکمیت اصلی آذربایجان مانند قبرس که تحت یونان است و جمهوری اسلامی قدرت اینکار را داشت به طوری که نمونه بارز آن را در گرجستان دیدیم.
اما درست در این روزها بود که حیدر الیوف، نقشه تاریخی آذربایجان بزرگ را رو کرد، بجای اینکه الفبای سئرلیک را به عربی تغییر دهد، الفبای لاتین را انتخاب کرد ، مقام مرجعیت را ازل کرد، برنامه های مبتذل تلویزیونی را افزایش داد، در سهم ایران از دریای خزر، دست درازی کرد و . . . و الآن هم پسرش، هوس های آذربایجان بزرگ دارد.
در چنین دورانی مسئولان ایران نیز، قره باغ را بهانه ایی خوب دیدند تا با کمک به ارمنستان و پابرجا نگه داشتن جنگ ، فکر باکو را مشغول کنند.
مردم مسلمان قره باغ که زیر چکمه داشناک له میشوند کتک هوس رانی سردم داران بی هویت خود را میخورند.

بیوک آذربایجان، فقط ایرانین ایچینده و بو اولکه میزین، قالاباش ولایتی دی و انون مرکزی، تبریز، آذربایجان قالبی دی نه باکی و بیر آرتیخ زامان لاردا، قوئیزی ایران (قافقاز) بویوک یوردومیزا باغلاناجاخ.

یاشاسین قهرمان یوردوم ایران
یاشا غیرتلی آرخام آذربایجان

با تشکر

فرزاد-قنبری

منبع



EmamHadi